تبليغاتX
خاطرات



خاطرات

تنها



نویسنده : سامان ; ساعت 10:4 روز یکشنبه هفتم فروردین 1390

حرف دل خودم

سلام آرامش دیروز من

 

گله دارم از تو،از خدای تو،از خودم ....

گله دارم از این روزگار لعنتی که بر ناسازگاری خود میافزاید ....

گله دارم از این دنیایی که با مصیبت هایش لبخند هامو ازم گرفت،گله دارم از تو که سنگ صبورم بودی و تنهایم گذاشتی، گله دارم از تو که دردهامو میبینی و در سکوت می مانی، گله دارم از تو که با رفتنت نابودم کردی و حالا که میخوام زخمهای داغ رفتنت رو التیام ببخشم روزگار با من به ستیز بر خواسته ...

گله میکنم از خدای تو که دوستش داشتم و دارم و خواهم داشت ولی منو به حال خود رها کرده،گله دارم از خدای تو که میدونه  قلب من جای اوست ولی او نیز مثل تو منو ترک کرده گله دارم از تو و خدای تو....

گوشه هایی از داغ رفتنت را به قلم آوردم تا کمی سبک شم ولی دردهامو به کی بگم ...

و با چه قلمی میشه نوشتشون ...باید در دل بذارم  شاید روزی نبودم و همچون رازدرسینه ، به سینه خاک فرستادم.میدونم  که در امتحان بزرگی قرار گرفتم . میدونم که خدای تو بیش از این منو خواهد آزمود ولی من که حرفی ندارم هرچه هست میپذیرم همیشه سر به سجاده یکی از دعاهام اینه که پروردگارا آبروم رو نریز گناهانمو بریز،حالا میگم پروردگارا آبرومو نیز اگه خواستی بریز ولی آبروی دیگری رو نه،خرد شدنم را ببین ولی خورد شدن دیگری رو نه،عذابم کن ولی دیگری نه،هر چیزی رو میپذیرم به جان و دل ... اشتباه از من بوده دیگران فدای من نشن که این واسم سخت و جبران ناپذیره ، پروردگارا خودت میدونی که بنده سراپا خطات همیشه قلبش از مهر تو پر بوده و امید داشته و دارد و خواهد داشت،خودت میدونی  که در همه جا ذکرت رو از یاد نبردم،پروردگارا اگه از تو گله می کنم دوستت دارم چون جز تو همدمی ندارم ..

عشقیو که بهم هدیه دادی رو ازم پس گرفتی در شرایطی که احتیاج مبرم به سنگ صبورم داشتم گریستم ،بی تابی کردم،دیوانه وار نوشتم،گله کردم،یادش کردم ولی  برگشتی از او نبود و من با این مصیبت کنار اومدم،بی تابی هایم کمتر شده و گریه هامو به سکوت بخشیدم ولی  او رو از یاد نبردم چون قلب من اشباح شده بود از عشق او و خالق او ولی با خودم کنار اومدم. تسکینم دادند از صبر برام گفتند،از امید از تقدیر از قسمت از آخرت از ناامیدی از ادامه از همتایی مثل او از اشکهایی که برایش جاری گشت از همه چیز برام گفتند.یک عمره میگذره گذر عمر سریع میگذره حال منو با اوایل مقایسه کن.میدونم که منو میبینی و خودت نیز افسرده ای،خودت میدونی و می بینی که روزگار چنان بی رحمانه تازیانه اش را چه بی محابا بر جسم افسرده و داغ دیده و ناتوانم می زنه.تو دیگه افسوس مخور هم نفسم ... قسمت من این بوده که روزگار بی وفاییش رو به من ثابت کنه ،تو دیگه غم مخور عشق رفته ی من ...

بگذار با این ملامتها بار گناهم سبک شده و به آرامش برسم ،تو شاد باش با وجودی که اشک چشمانت را زیباتر خواهد کرد ولی قلبم را به درد خواهد آورد اشتباه از من بوده تاوانش رو هم میدم بگذار بتازد بگذار عطش دردهاتو را با بی وفایی بر من سیراب کنی.. من صبورم راهی جز این ندارم.پروردگارا آبرویم را به تو می سپارم هر چه صلاح میدونی همان کن

 

چی بگم

 

خدایا هر کسی یادم کند یادش به خیر، خدایا هر کسی یادم نکرد یادش به خیر  ...

خدایا هر کسی یادش رود یادم کند یادش به خیر   




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 21:40 روز شنبه چهاردهم خرداد 1390

هنگامی که در دالان سیاه زمان و مکان بین دو جهان دست و پا می زدم و

راهی برای روشنایی می جستم

گرمایی احساس کردم و آرامشی نمی دانستم که کجا هستم

اطرافم را سیاهی فرا گرفته بود و من در پی نوری برای رسیدن و

گرمای وجود تو بود که این زندان را برای من قابل تحمل می کرد

با من حرف می زدی و من می شنیدم و

احساس می کردم نوازشم می کردی و

من مشتاق تر برای لحظه ای که ببینمت

روز ها و ماههای زیادی را صبر می کردم تا اینکه روز موعود فرا رسید و ما را وادار کرد

تا برای دیدن هم رنج و دردی زاید الوصف را تجربه کنیم

دردی شیرین بود دردی که انتهایی بسیار شیرین داشت دیدار.


و من روی زیبای تو را دیدم و گرمای محبتت را احساس کردم چه زیبا بود

و من شاد شاد بودم چون در کنارت بود هر چقدر سعی کردم نتوانستم بگویم دوستت دارم

ای الهه مهر و محبت و تنها کاری که کردم گریستن بود تا به تو بگوییم که اشکهایم برای توست

برای تو ای که شب تارم با وجود تو روزی زیبا می گردد و

تنها تویی که تکیه گاه من در زندگی هستی

ای نازنینم اکنون که در پی سالها چون شمع برای پروانه ات سوخته ای و آب شده ای

هنوز هم نیاز به تو دارم نیاز به نور ، روشنایی و محبت بی دریغت

پس بیا که اینبار هر دو تکیه گاه هم باشیم

تا از عشق بی پایانت سیرابم کنی در آغوشم بگیر تا دوباره برایت بگریم

گریه ای که نشانه عشق من به توست که تو خود ابتدای هر عشقی.

مادر خوبم روزت مبارک

بر آستانه مبارکت سجده میکنم و همیشه به تو محتاجم

ولی افوسس که پیشم نیستی مادر* مادر دلم برات تنگ شده به خدابگومنوبیاره پیش خودت نمی خوام بدون توبمونم دیگه بسمه شکست نمیدونی




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 9:14 روز پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390







دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 18:46 روز دوشنبه شانزدهم اسفند 1389

بهاربيست                   www.bahar-20.com  

 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com            تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

                 بهاربيست                   www.bahar-20.com          بهاربيست                   www.bahar-20.com          بهاربيست                   www.bahar-20.com




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 17:26 روز یکشنبه پانزدهم اسفند 1389

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست؟ شبا ساز
سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم: برای
آنکه باید باشد و نیست




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 17:22 روز یکشنبه پانزدهم اسفند 1389

 فردا هایی که هیچ وقت نمیرسند هم
بهانه خوبی است برای امیدوار بودن،برای زندگی بهتر داشتن،برای
یک نفس راحت کشیدن،.

هيچ چيز سخت تر از
نيست ، آن هم انتظار لحظه اي که يک آشنا صدايت کند و به تو بفهماند که
دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد ، پس انتظار مي کشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود .خدایا شکر
بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 8:36 روز چهارشنبه یازدهم اسفند 1389

خدایا کفر نمی‌گویم،

 پریشانم،

 چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

 خداوندا! اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت

را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ و شب آهسته و

خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی ‌خانه باز آیی زمین و

آسمان را کفر می‌گویی

 نمی‌گویی؟!

خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو

در روان باشد زمین و آسمان را کفر می‌گویی

 نمی‌گویی؟!

خداوندا! اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت با خبر گردی‌ پشیمان

می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

 خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار

است،

 چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس

سرشار است…

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 12:48 روز سه شنبه دهم اسفند 1389

چشمانم بخاطر گناهانم اشك ريخت و گريست



دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 17:42 روز پنجشنبه پنجم اسفند 1389

منم سرگشته‌ی حیرانت ای دوست

           کنم یک باره جان قربانت ای دوست

تنـــی نـــاسـاز  شـوق وصـل کـویت

           دهم سر بر سـر پیمانت ای دوست

دلــی دارم در آتــش خـــانه کــــرده 

           میـــان شعـــله هـــا کـاشانه کـرده

دلـــی دارم که از شــــوق وصـــالـت

           وجـــودم را ز غـــم ویـــــرانه کــرده

مـــن آن آواره‌ی بشــکسـته حــالـم

            ز هجـــرانت بـــتـــــا رو  بـــــر زوالـم

منــم آن مـــرغ ســـرگــردان و تنهـا 

           پریشــان گشته شد یکبـــاره حـالم

سـحـر ســـر بـــر سـرسجاده کردم

            دعــــایی بهــــر آن دلـداده کـــــردم

زحسرت ساغر چشمانم ‌ای دوست

            لبـــانت یکســـره از بــــاده کــــردم

دلا تــا کـــی اسیـــر یـــاد یـــــــاری

            ز هجــــر یــــار تـــا کــی داغـــداری

بگــو تـــاکــی ز شــوق روی لیـــلی

            چـــو مجنـــون پـــریشــان روزگـاری

پـــریشـــانم پــریشـــان روزگــــــارم  

          مــن آن ســرگشته ی هجــر نگارم

کنــــون عمـــریست بـا امید وصـلت

            درون سینـــه آســـــایــش نــــدارم

ز هجـــرت روز و شـب فــریـــاد دارم

            ز بیدادت دلـــی نـــــاشــــــاد دارم

درون کوهــســـار سیـنـه ی خــــود 

           هـــزاران کشـــته چـون فـرهاد دارم

چـــــرا ای نــــازنیــنم بـــی وفـــایی

           دمـــا دم بــــا دل مـــن در جفــایـی

چــــرا آشـفــته کــــردی روزگــــــارم

           عـــزیــزم دارد این دل هـــم خدایی




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 12:28 روز پنجشنبه پنجم اسفند 1389

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

عاشقي روح مرا آزرده است

خنده هايم را زپيشم برده است.

عاشقي را مي توان تحقير کرد؟

عاشقي را مي شود زنجير کرد؟

عاشقي تقصير يک پيغام نيست

صحبت از آن دانه و اين دام نيست

عاشقي يک اتفاق ساده نيست

صحبت از دل بردن و دلداده نيست

عاشقي يک کلبه ويرانه نيست

صحبت از شمع و گل و پروانه نيست

عاشقي تصوير يک پاييز نيست

يک شب سردوملال انگيز نيست

عاشقي چيزي براي هديه نيست

طرح دريا وغروب و گريه نيست




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 9:50 روز پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389

باغبان ز من آزرده نشو غنچه نچيدم

پارهاي جگراست اينكه به دامن دارم




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 9:22 روز پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389

من تمنا كردم كه تو باشي با من .

تو به من گفتي هرگز هرگز

پاسخي سخت و درشت

و مرا غصه اين هرگز كشت




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 6:34 روز پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389

اي نارفيق ..... به كدامين گناه ناكرده ... تازيانه ميزني بر اعتمادم زير پايم را زود خالي كردي سلام پر مهرت را باور كنم يا پاشيدن زهر نامرديت را خنجري از پشت در قلبم فرو رفت پشت سرم را نگاه كردم...كسي جزء تو نبود




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 11:24 روز چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389

گمان كردم كه با من همدل و همراه و همدردي

به مردي با تو پيوستم ندانستم كه نامردي




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 8:33 روز سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389

مدتهاست كه ديگر رنگها برايم بي رنگ شده اند روياهايم خيس شده اند سكوت صدايم را گرفته دلم بي تاب شده است مدتهاست يادي از تو نميكنم اما ميدانم هر لحظه با من و به ياد من هستي دنياي بي رنگ را با تو شناختم حس دوستداشتن . تنفر. وفاداري. بي وفايي همه را به من نشان دادي خداوندا اين بار از تو ميخواهم زندگي را به من نشان بدي بدون او




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 12:46 روز یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389

ديدي آخر از چيزي كه ميترسيدم اومد سرم خدايا خيلي خوشحالي

نه؟؟؟؟؟؟؟؟ عادت دارم هميشه چيزايي روكه دوست داشتم ندادي!!!! يا ازم

گرفتي پشيمونم كردي از اينكه ازت يه چيزيي خواستم..... ديگه زدم به سيم

آخر قاطي كردم نه ديگه هيچي مهم نيست برام.... خدا جون تو هم برو

دنبال  زندگيت من ميرم دنبال بدبختيهام




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 11:2 روز یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389

من مانده ام و حلقه طنابي در مشت

با رفتن تو به زندگي كردم پشت

بگذار فردا برسد ميشنوي

ديروز غروب عاشقي خود را كشت




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 5:20 روز شنبه بیست و سوم بهمن 1389

امشب ماه از زمين

دور...

دور...

دور...

دور...

چون ماه هم تحمل غم من رو نداره




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 19:28 روز جمعه بیست و دوم بهمن 1389

 خانه سالمندان

ای که دلت پر از غمه               دوستت دارم یه عالمه

فکر نکنی کسی دیگه             دوستت نداره اینهمه

فدای مهربونیات                     گریه نکن تو بی صدا

چشمات همیشه به دره             تا که بیاد صدای پا

          آی آدمهای سنگ شده        

   دل کسی هنوز برای بی وفایی مثل تو تنگ شده

چطور دلت اومد کسی که اون همه مهربونی بپات گذاشت

تنها بزاری بمونه فراموشی بزاری جاش

فدای تمام پدر مادرهایی که به دست فراموشی سپرده شدن

توی جایی به اسم خانه سالمندان زندانی شدن و همیشه چشمشون به دره تا یک آشنا ببینن

بعضی وقتا ما آدمها چیزهایی رو فراموش میکنیم که عمری بهشون مدیونیم

چطور دلمون میاد؟ چطور میتونیم؟

با این همه سنگ دلی و بی وفایی میتونیم اسم خودمون رو انسان بزاریم؟؟!!!

تقدیم به تمام پدر و مادرهای فراموش شده

ازطرف سامان مدیروبلاگ




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 19:18 روز جمعه بیست و دوم بهمن 1389

حرفهای دل یک عاشق

دلم میخواست تمام آدم های دنیا دلشون صاف بود وطعم عشق را حس میکردن.

طعم درد جدایی رو حس میکردن و میفهمیدن وقتی عاشق از معشوق جدا میشه و معشوق را با کس دیگری میبینه چه حالی میشه.

خدایا چه کار کنم دردم را به کی بگم؟

به هر کسی که میگم هنوز دوستش دارم میگه دیوانه ام.

غم دلم را به کی بگم؟

اما دیگه مهم نیست چون عشق ما یک طرفه است.

من قلب خود را از او پس میگیرم و آنرا در اعماق دلم مدفون میسازم.

شبهای تاریک را دوست دارم چون یاد آور خاطراتی خوب برای من است.

ستاره های آسمان را دوست دارم چون نورشان مثل نور کمی است که در اعماق قلبم سوسو میکند و هنوز امید به زنده ماندن دارد.

ابرها را دوست دارم چون عشق را میفهمند و به حالم گریه میکنند.

سرما را دوست دارم چون آوازی غم انگیز به همراه می آورد.

گرما را دوست دارم چون نگذاشت قلبم مقلوب و سرد شود.

بهار را دوست دارم چون گلهای سرخ به همراه می آورد همان گلی که او دوست داشت.

تابستان را دوست دارم چون گرمایش مانند سوزش عاشقی میباشد.

پاییز را دوست دارم چون به یاد لحظاتی می افتم که او مانند برگهای پاییزی مرا زیر پای خود خرد کرد و من همچنان هنوز عاشقانه دوستش دارم.

زمستان را دوست دارم چون غم های مرا در پشت برفهای سپیدش پنهان میسازد.

خدا را دوست دارم چون مهربان است .

چون فقط اوست که وقتی از عشق سخن میگویم مرا دیوانه خطاب نمیکند.

اما از جدایی نفرت دارم چون او بود که دستهای مارا از هم جدا کرد و من دیگرهیچوقت او را متعلق به خود ندیدم.

اما هنوز امیدوارم به دیدن دوباره او هر چند که دیگر دستهایش گرمی همیشگی را ندارد.

و من بعد از رسیدن به این آرزوبا خیال راحت چشمهایم را میبندم و از این دنیا به آن دنیا سفر میکنم.

هنوز به دیدن او زنده ام

چرا؟

نمیدانم

چون هنوز دوستش دارم.

چون دلم برایش تنگ شده.

چرا مرا نخواست؟

چرا رهایم کرد؟

چرا مرا کشت؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟





دسته بندی :




نویسنده : سامان ; ساعت 18:14 روز جمعه بیست و دوم بهمن 1389

اشك من هرشب هر روز شاهد اين درد است

روزي كه تو بيايي خوب ميدانم روبرويت سنگ قبر سرد من است

 



دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 8:44 روز پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389

بر روي سنگ قبرم ننويسيد عاشق بود..بنويسيد اخلاقش بچگانه بود

ننويسيد كه چه رنجهاي را تحمل كرد..بنويسيد دروغگو بود

ننويسيد در جواني مرد..بنويسيد پير شده بود پير جواني

ننويسيد تنها بود..بنويسيد بهترين دوستش تنهايي بود

ننويسيد عشق در وجود او نبود..بنويسيد وجود او عشق بود

ننويسيد عاشق باران بود..بنويسيد باران موثرترين داروي او بود

ننويسيد كم تحمل بود..بنويسيد مشكلاتش بيش از حد بود

ننويسيد روزاي آخر غمگين بود..بنويسيد شاد بود مرگش فرا رسيده بود

ننويسيد از دوري يار مرد..بنويسيد از عشق يار مرد

ننويسيد روز تولدش مرد..بنويسيد كه هرگز متولد نشده بود

ننويسيد سامان نامش بود..بنويسيد نامش ديوانه بود



دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 17:31 روز چهارشنبه بیستم بهمن 1389

سكوت تنها دوستي است كه هرگز خيانت نميكند




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 20:22 روز یکشنبه هفدهم بهمن 1389

ديگر حسابش را ندارم. كلمه به كلمه روياهامو حفظم. ولي فكر كردن به تو هر باربرايم تازگي دارد. از من دوري يا شايد همين نزديكيها فقط اي كاش جواب تنهايي ام بودي



دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 6:41 روز شنبه شانزدهم بهمن 1389

تا حالا حس كردي كه هيچ كس مثل خدا وفادار نيست؟؟؟؟؟؟

همه بلاخره يك وقتي نميبيننت حتي اوني كه ميگه ميميرم برات

..............اما خدا




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 21:26 روز جمعه پانزدهم بهمن 1389

به نامردان بگوييد از سوز درد نامردي((مردم))(۷۸۰۶)




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 7:21 روز جمعه پانزدهم بهمن 1389

ديدي كه يار سر جور و ستم نداشت

بشكست عهد و از غم ما هيچ غم نداشت




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 12:51 روز پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389

خدايا!

چرا با دل بي گناهم چنين ميكني؟

غم چشمهايم تو افزون ميكنيي

گناه دلم عاشقي بود و بس!

همين عاشقي دلم را شكست




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 15:26 روز چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389

بعضيها قيد همه چيو زدن

بعضيها اسير اقبال بدن

اون بالا نشستي گوش كن اي خدا

چه عذابيه بدنيا اومدن




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : سامان ; ساعت 13:18 روز سه شنبه دوازدهم بهمن 1389

 

الان روي صحبتم با اوناي هست كه تو راهي كه من ميخواستم بهش برسم

واسه من سنگ شدن حالا خوب شد... آره به چيزي كه ميخواستين

رسيدين واسه هميشه از دستش دادم واسه هميشه تنها شدم حالاخوب

شد؟شما راضي شدين حالا يه سوال از شماها دارم به شماها چي

رسيد؟غم من... اشك من... ناراحتي من...خيلي ديدنيهخوب نگاه كنين تا

آخر عمر نگاه كنين تا آخر عمرغم رو تو چشمهاي من ببينيد تا آخر غم

اشكهاي منو ببينيد من اهل نفرين نيستم اهل فحش دادن هم نيستم اما

الان خودتون قضاوت كنين حتي قضاوتش رو به خدا واگذار نميكنم چون اگه

به اون واگذار كنم زندگيتون تباه ميشه من نفرين نميكنم اما دلم رو بد

شكوندين دل شكسته نياز به نفرين نداره اميدوارم اينطوري نشه اما

بدونين آه اين دل دامنتون رو ميگيره

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com




دسته بندی :

لینک مطلب